شهید روستای قباکلکی در نیروی انتظامی (شهید ابراهیم زنده بودی)

خرید بک لینک

به گزارش وبسایت رسمی روستای قباکلکی به مناسبت هفته نیروی انتظامی چکیده ای از خاطرات و زندگی نامه شهید ابراهیم زنده بودی از شهدای نیروی انتظامی ارائه می گردد.

به گزارش وبسایت رسمی روستای قباکلکی به مناسبت هفته نیروی انتظامی چکیده ای از خاطرات و زندگی نامه شهید ابراهیم زنده بودی از شهدای نیروی انتظامی ارائه می گردد.

شهید ابراهیم زنده بودی
نام پدر : عبدالرشید
محل تولد: روستای قباکلکی
تاریخ تولد:1345/11/5
تاریخ شهادت: 1366/6/10
محل شهادت: منطقه ای به نام << کوی کات>> واقع در مرز ایران
محل دفن: بهشت رضا قباکلکی
وضعیت تاهل: مجرد
تحصیلات : دوم متوسطه
شغل پشت جبهه : کادر نیروی انتظامی

مصاحبه ای با برادر شهید ابراهیم زنده بودی در خصوص شهید ابراهیم زنده بودی:

زمانی که در حال گذراندن دوران آموزشی برای ورود به نیروی انتظامی بود ؛ پدرم مقداری پول به او داد تا برای خودش لباس تهیه کند . یک ماه بعد وقتی که پدر برای سر زدن به او به مرزن آباد (شهری در استان مازندران در فاصله یک ساعت و نیمی چالوس) محل پادگان آموزشی نیروی انتظامی رفته بود، متوجه می شود که لباس ابراهیم خیس است ؛ به او می گوید : چرا لباست خیس است؟ rlm;او در جواب می گوید: << دیشب که لباسهایم را شستم باران آمد و لذا خشک نشده اند >> . پدرم به او می گوید: مگر به تو پول ندادم که برای خودت لباس بخری؟ rlm;و ابراهیم به پدرم گفته بود : << آن پول را به دو - سه نفر از دوستانم که برای دوخت لباسهایشان به پول احتیاج داشتند ، داده ام >>.


برادر شهید ابراهیم زنده بودی از خواب شهید می گوید :

rlm;برادرم بعد از شهادتش چند بار به خوابم آمد. یک شب خواب دیدم که به محل کارش رفته ام و او کلاهش را روی میز کارش گذاشته بود. من در همان عالم خواب به او گفتم: در خانه شیون و زاری برپاست و تو اینجا نشسته ای؟ او گفت: << rlm;ولی ما که نمرده ایم ؛ ما همیشه زنده ایم >> . rlm;و در حالی که لبخند می زد ادامه داد. << rlm;ما در حال انجام مأموریت هستیم و حالا یک ماموریت خاص داریم >> . من به او گفتم: rlm; حالا بیا به خانه برویم چرا که همه چشم انتظارت هستند. ولی او قبول نکرد.


برادر شهید ابراهیم زنده بودی از خواب برادرش می گوید :

rlm;یک بار دیگر ابراهیم به خوابم آمد. او داخل پارک کنار مصلی بود. من دیدم داخل پارک شادی کنان در حال بازی کردن و معلق زدن است. به او rlm;گفتم: rlm; خدا خیرت بدهد، ما در خانه عزاداریم و برسر زنان ناله و زاری می کنیم و تو اینجا در حال بازی کردن و شادی هستی ؟ rlm;او گفت: << ما نمرده ایم ، ما زنده ایم >> . من دقیقاً همین خواب را بعد از فوت پدرم دیدم که در خواب به من گفت : ما نمرده ایم ما زنده ایم >>

برادر شهید ابراهیم زنده بودی از آخرین لحظات با شهید می گوید :

آخرین مرخصی که آمد چون ما خیلی به هم علاقه داشتیم ؛ کنار هم خوابیدیم و دستهایمان را دور گردن هم انداخته وگریه می کردیم . آن شب ابراهیم به من گفت : <> . rlm;او همان شب هم زمان شهادتش و هم محل دفنش را به من گفت .

برادر شهید ابراهیم زنده بودی از محل دفن شهید می گوید :

آخرین بار که ابراهیم به مرخصی آمد ؛ مصادف بود با شهادت علی زنده بودی عمو زاده های ما که در کنار خود ما بزرگ شده بود. زمانی که ابراهیم از جبهه آمده بود تازه روز هفت علی تمام شده بود. ما با هم به ولایت رفتیم. ابراهیم خیلی گریه می کرد و همین جایی که الان دفن rlm;شده را به من نشان داد و گفت: << هروقت شهید شدم مرا همین جا کنار علی دفن کنید >> . rlm;من هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمی کنم و آخر هم همان جا دفنش کردیم .

برادر شهید ابراهیم زنده بودی از خبر شهادت برادرش می گوید :

شب سیزدهم rlm;ماه محرم بود و ما منتظر تلفن ابراهیم بودیم تا به ما خبر بدهد که کجاست و کی بر می گردد. پدرم دریک اتاق با بچه ها نشسته بود و من هم داخل اتاق دیگر در حال کتاب خواندن بودم. حدود ساعت 8 rlm;شب بود. دیدم که تعدادی از هم ولایتی ها بر سر زنان وارد خانه ی ما شدند. گویا یکی از هم ولایتی هایمان که در شرکت هواپیمایی کار می کرده وقتی پیکرهای پاک شهیدان را به فرودگاه می آورند ؛ به طور اتفاقی روی یکی از این تابوت ها اسم ابراهیم زنده بودی فرزند عبدالله را می بیند و فوراً به دیگر هم ولایتی ها اطلاع می دهد . البته در آن موقع نیروی انتظامی هم در جریان بودند ولی به دلایلی به ما نگفته بودند.


برادر شهید ابراهیم زنده بودی نحوه شهادت برادرش را این طور توضیح می دهد :

rlm;شب شهادت ابراهیم مصادف با شب تاسوعا بود . ایشان در تاریخ 10 / 6 / 1366 rlm;به ملکوت اعلی پیوستند و این سعادتی بس عظیم است . rlm;شهادت ابراهیم به این شکل بوده که تعدادی از نیروهای کموله و دمکرات برای بچه های سپاه کمین کرده بودند . بچه های سپاه که حدوداً 10 الی 15 نفر بودند برای درگیری و مقابله با آنها به آن مکان می روند ، آنجا غافلگیر شده و به محاصره ی نیروهای دمکرات و کموله در می آیند . در آن هنگام از طریق بیسیم به بچه های نیروی انتظامی خبر می دهند که ما درمحاصره ی دشمن قرار گرفته ایم و نیاز به کمک داریم . با گرفتن این خبر تعدادی از سربازان نیروی انتظامی به سمت منطقه ای به نام << کوی کات>> واقع در مرز ایران ، عراق و ترکیه حرکت می کنند . ابراهیم پس از آزاد کردن تعدادی از بچه های سپاه که در محاصره ی دشمن بودند ؛ به شهادت می رسد .

تهیه و تنظیم : کانال تلگرامی روستای قباکلکی

وبسایت رسمی روستای قباکلکی...

ما را در سایت وبسایت رسمی روستای قباکلکی دنبال می‌کنید

برچسب: قباکلکی,انتظامی,ابراهیم, نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 13:32

صفحه بندی